X
تبلیغات
یاشیل وطن - مرند - نامهای ترکی برای دختر و پسر

قیز آدلاری

ائل آبا:مادر،خواهربزرگتر

آباقای:عنوانی برای خطاب به بانوان مسن ومحترم

آپا:بزرگ،خواهربزرگتر

آچا :خوشایند،مادر،بانوی مسن درخوراحترام

آچالیا:نام گلی است

آچقین گول :گل شکفته شده

آچیق گول :غنچه یا گل شکفته شده

آدیگول :آنکه نامش همچو گل است

آدینا :نام کوهی معروف که شهرزنوزازبلاد آذربایجان رادربرگرفته

آرایلی :دختر پاکنام،همچوماه پاک ودرخشان

آرزی :آرزو

آرسیتا :نام منطقه ای ازسرزمین ماننا درغرب همدان فعلی

آسانا: دختر زیبا 

آسلیم :مفید،دارای خیروفایده


آسوده :آرام، راحت، دنج ، آرامش یافته،آسوده گشته

آغان :شهاب آسمانی،شراره آتش،شعله ،زبانه آتش

آغ بنیز:سفید چهره،دارای صورت روشن

آغجاقیز:دخترسپید پیکروسپید چهره

آغجاگول :زیباهمچوگل سپیدرنگ،کاملا سفید

آک ایپک :ابریشم سفید،پارچه ابریشمی سفید رنگ

آک چیچک :گل سپید رنگ

آکچین :معصوم ،پاکدامن،آبرومند

آک ییلدیز:ستاره درخشان،جسم آسمانی سفید رنگ

آلا گؤز:چشم درشت وآبی رنگ،چشمان شیفته کننده درخشان

آلاله :لاله سرخ

آلانور :نوردر خشان،برّاق

آلتینای :ماه طلایی

آلتینلی :طلایی

آلتینیار :یارطلایی

آل چیچک :گل سرخ رنگ

آچیق :روشن ،آشکار، سعادت،نیکبختی*

آچیق گون :روزصاف وروشن *

آرال :جزایرنزدیک به هم،مابین دوجزیره،رود دریایی که دروسط دو خشکی باشد *

آرین :پاکیزه،خالص،درخشان،اصیل*

آسا :بسیار،فراوان،بی حد ومرز*

آغجا :سفید رخسار،بسیارروشن روی،مایل به سفیدی *

آک بوداک :شاخه درختی که سپید رنگ است، بوته سفید *

آکمان :کاملا سفید بی گناه، پاک ومعصوم،آبرومند *

آک یورت :میهن نیک،ایل وسرزمین آباد*

آلتان :طلا،شفق سرخ رنگ *

آلتین :طلا،فلزقیمتی وزردرنگی که ضد زنگ می باشد*

آلقا :پسندیدن،راضی شدن، دعای خیربدرقه کسی ساختن،تعریف وتمجید کردن *

آلقیش :ستودن،مدح گفتن،تعریف وتمجید،تشویق *

آل کیم :رنگین کمان،قوس قزح *

آل گول :گل سرخ رنگ

آلگون :آفتاب سرخ

آلنار :انارسرخ

آلِو :زبانه آتش،داغ وپرحرارت *

آلیشان : علف آهو

آمراق :عزیز،دوست داشتنی،شیدا،شیفته،پاک وصاف *

آمول :صبو،حلیم،ساکت،آرام،بانزاکت،مٶدب منظم *

آناشن :مادر شاد ومسرور

آناک :خاطره،هدیه،حافظه *

آناگول :گل مادر،گلی که همچومادرباشد(منظورازگل همان فرزند است)،دخترزیبا،برتر

آنایار :دوست ویارمادر

آنداچ :خاطره،هدیه ،یادگار،ارمغان*

آنسال :مربوط به قوۀ تفکر،عقلی *

آنلیک :فهمیده،عقل،ذهن *

آنناک :یادگار،خاطره *

آنی:خاطره،به یادآوردن  *

آی :ماه ،روشن،زیبا،براق،جذاب وگیرا *

آی بن :آفریده شده همانند ماه،جذاب ودرخشان همچون ماه

آی بنیز:ماه چهره،آنکه سیمایش مثل ماه باشد،زیباروی

آی پار :درخشنده وفروزان همانند ماه

آیپارا :ماه نو،هلال ماه *

آی پری :زیبامانندماه

آیتاج :تاجی که همانندماه درخشان وبرّاق باشد،زیبا،ناطق*

آیتار :بشارت دهنده

آیتارشن :قاصدشادی

آی تن :ماه پیکر،همچون ماه،زیبا،خوش قدوقامت،خوشایند

آی جامال :ماه رخسار،آنکه صورتی زیباهمچون ماه داشته باشد

آیجان :پاکدل،دختری که تن وروانش به پاکی ماه باشد

آی چیچک :گل آفتابگردان

آیدا :درماه،گیاهی خوشبوکه درکنارآب بصورت خودرومی رویدویا گیاهی بنام« قایتارما» یا «بئش مارماق »که کاربرد طبّی دارد  

آی دار :کاکل،یال

آیداشن :شادی وسروردر ماه

آیداگول :گلی که در سطح کره ماه روئیده باشد یااز ماه آورده شده باشد ،گل ماه .زیبا ،خوب روی

آیدان : آفریده شده ازماه،ایجاد شده ازماه زیبا چهره ای که از ماه آمده باشد ،نیکو چهره همانندماه

آی دینچ :استواروپابرجا چون ماه برّاق،درخشان،انبوه *

آیرال :مستثنی،آنکه استثنا شده باشد *

آی سِئو :دوست داشتنی مثل ماه *

آیسان :شبیه به ماه،مانند ماه *

آی سَل :سیل نورماه،پرتوماه،زیباودرخشان چون ماه

آی سَن :همانند ماه هستی،به ماه می مانی

آیسودا :ماه درآب

آی سون :ارمغان ماه،هدیه ماه

آی سونا :سونای ماه،قویی که پرهای سرش سبزرنگ بوده تعلق به ماه داشته باشد ،زیباچهره ای که اختصاص به ماه دارد

آی سوی :آنکه ازماه باشد،ازنسل ماه،برازنده ونیک خوی*

آی سین :مثل ماه هستی،همانند ماهی،زیبا هستی*

آیشان :شناخته شده چون ماه،مشهور،نامداروشهیر

 آیشن :مثل ماه صاف ودوست داشتنی

آی فَر :سفید مثل ماه ،نورودرخشش ماه،زینت ماه

آی قاش :دارای ابروانی همچون هلال ماه (در شعر کاربرد بسیاردارد )

آی قیز:دختری که ازماه آمده باشد دخترزیباوخوشایند

آی گئن :مرتبط با ماه،دوست بسیارنزدیک وهمدل،همراز*

آی گول :گل ماه،زیبا همانند ماه

آیلا :هاله اطراف ماه وسایرسیارات،شفق،درخشش

آیلار :ماه ها

آیلان :همراه ماه،شبیه به ماه

آیلین :دایرۀاطراف ماه،هاله

آیمان :انسانِ ماه،آنکه ازماه باشد،زیبا چون ماه *

آیمان :مثل ماه

آیناز :زیباچهره ای که نازوعشوه داشته باشد،مهناز

آی نور :نورانی مثل ماه ،پرتو ماه،درخشان چون ماه

آی نیسه :بانویا دختری که چون ماه زیباباشد

ائتکین :تأثیرگذارنده،مؤثرواقع شونده،فعّال،اقدام کننده *

ائتناز :نازکن

ائل آی :ماه ایل،زیباروی طایفه 

ائلبالی :شیرین وعسل ایل وطایفه

ائل بَزَر :زینت طایفه،زیباچهرۀ قبیله،انسان نیکوی ولایت   

ائل بزه ر:زینت دهندۀ ایل وطایفه

ائلتاج :تاج ایل ،شخص مورد احترام خلق،زعیم ورهبرسرزمین*

ائلتاش:هم ایل ،هموطن،هم طایفه

ائلچین:لایق ایل ،برای مردم وایل

آئل سئوَر :عاشق وشیفتۀ سرزمین وایل

ائلکین :میهمان،سیاحت کننده*

ائلگین :غریب ،مهاجر،آنکه ازخانه وکاشانه اش مهجورمانده باشد*

ائل ناز (الناز) :نازنین قوم،زیبا وعشوه گرطایفه

ائوین:هسته یادانه،تخم،مایه واصل هرچیزجوهروعصاره

اَبرَن :دنیا،کائنات،سما وفضا *

ابرو:خطوط موج دارکشیده شده برروی لوحه های آهنی وکاغذ یا پارچه،نقوش طبیعی موجود درسطح سنگ مرمر،خط یا خراش،درزبان فارسی نیزبه معنای ابرو وابرسیاه است

أ دا (عربی )نازوعشوه،رفتار وسلوک،طرز،اسلوب،اجرا وایفا نمودن

أرسن :شبیه به قهرمانان وجوانمردان*

أ رکانا :آزاد،مختارومستقل

أرگم :نازنین من،محبوب من

أرگول :همانند گل،انسانی نظیرگل*

أرمغان :هدیه،تحفه

أرمَن :لایق حرمت واحترام،خوش یمن ومبارک

أسمر:گندمگون

 

اوغلان آدلاری

آباقا:ازنامهای کهن است،عمو،دوست،نخ ویاریسمان بافته شده ازگیاه کتان

آبانوز:درخت آبنوس

آتا:مرد اولاددار،صاحب فرزند ،پدر ،اجداد ،نیاکان ،عنوانی برای مردان سالخورده در خور حرمت

آتابک :دایه ،مربّی

آتابَی:دایه ،مربّی،لَلِه

آتامان :فرمانده ،رهبر ،سرگروه،سرکرده

آتای :شناخته شده ،بارز ،آشکار ومعلوم شونده

آتایمان :شهیر،معروف

آتلی:شناخته شده،مشهورشده، کسی که اسب داشته باشد

آتون:جسور،دلیروقهرمان

آتیق:جسورودلیر،مشهور،نیرومند؛ چالاک

آتیلا :مشهور،شناخته شده

آجار:مهاجم ،غیور،زبردست وماهر

آجاراٶز:راستگو ،پایبند به عهد وپیمان

آجاسوی:اجداد نیرومند ، نیاکان شهیروشناخته شده

آجارمان :باغیرت

آجای:آنکه قادر به مباحثه باشد ،سخنگو،دستگیر کننده ،راه گشاینده

آجلان :کسی که ازخود غیرت نشان دهد

آجونال : به اندازۀ دنیا،احاطه کننده ودربرگیرندۀ هر چیز

آچیق اَل:جوانمرد ،نیک خواه ،مردانه

آدا:خشکی که هرچهارطرفش راآب فراگرفته باشد،جزیره

آدار:جدا کننده ، تحلیل گر،دلیر ،شجاع

آداش:دارای نام مشترک،دوست ورفیق ،صداقت داشتن ،هم کلام بودن

آداق:مالی که بخشش آن درقبال برآورده گشتن حاجتی وعده داده شود ،معادل کلمه نذردرآذربایجان است

آدال:مشهورشده

آدالان : شناخته شده، صاحب شٲن وشهرت

آدای :معادل کلمه نامزد درآذربایجان ،هم به معنی نامزدی برای ازدواج وهم به معنی کاندیدا برای امورانتخاباتی ویا احرازیک وظیفۀ خاص

آدسای:محترم ،دارای نام لایق ودرخورحرمت

آدلان: معروف شو،اسم نیگوکسب کن

آدلی:نامدار،معروف ومشهور

آدی سٶنمه ز:آنکه نامش همیشه ماندگارباشد

آرات : دراصل« اَرَت» است مردان ،جنگجویان ،جسور ،بی باک

آراز:سعادت ،خوشبختی ،لذّت ،خشنودی،آرامش ،اطمینان

آرتام :ارزش،قیمت،برتری،مزیّت،خصوصیّت،ویژگی

آرتوم :تلاشگر      

آرتون:جدّی

آرزیق:ابرارواولیا ؛زاهد،تارک دنیا،انسان نیکوخصال

آرسلان :شیرغرّان

آرقان :بسیار ،جمع ،تعداد زیاد

آرقون:صاف ،پاک شده ،برگزیده شده

آرکان:فراوان،بی حدّ وحصر،کمند،کمرکوه ،پشت ،غالب

آرکیش:خبربَرَنده ،پیک،خبرچی،قاصد،رهبرکاروان وگروه

آرمان :بی باک وجسور،توانا،خواسته،آرزو،هوس

روزآآآآ آروز:بزرگ،هدف،انسان با تجربه وخوش یُمن،کسی که خسته واز طاقت افتاده باشد

آسال:دارای اصالت،اساس،شالوده،پایه وپی،برتروحائزاهمیّت

آسلان :شیر،دلیر،قوی،جسور

آشار:آذوقه،خوراک،غذا

آشام:رتبه،درجه،مرتبه،مرحله

آشکین : قایق آینده،آنکه موفق به پیشروی شود،فراوان وافزون

آغا:محترم وبزرگوار،سرپرست خانواده یاطایفه،ریش سفیدقوم

آغابالا:اولاد عزیز،فرزند گرامی ودوست داشتنی

آغاجان:دریا دل،آنکه عزت وحرمتش بسیاراست،نیرومند،قوی،عنوان خطاب محترمانه به افراد بزرگترازخویش،شخص گرامی ودوست داشتنی 

آغار:مرد سپید رخ،قهرمان سپیدروی ،جوانمرد جسور،چالاک ،پارۀآتش

آغازال :شخص مسنّ محترم وریش سفید

آغازَر:آقایی همچون طلا

آغاسَف :شخص محترم ،باعزت وگرامی

آغامیر:رهبر محترم ،امیر ویا رئیس بزرگ

آغایار:بزرگ وشایسته حرمت ،رفیق صادق ،دوست ،محبوب

آفشین :لباسی که به هنگام رزم پوشند ،نیزه

آک بولوت :ابرسفید رنگ

آک پای : سهم ویا بخش خالی ازهر گونه حرام ،سهم حلال

آکتان :سپیده ،وقت طلوع خورشید در سحرگاهان ،میدان ،فضای باز

آکتای:مایل به سفیدی ،شبیه رنگ سفید

آک دنیز:دریای مدیترانه واقع در جنوب غرب کشورترکیه

آک شیت :خورشید ،نور آفتاب دارای صورتی نورانی ،آنکه سیمایش نورانی ودوست داشتنی است

آلا:دارای رنگهای گوناگون ومختلط

آلاتان:به سرخی گرائیدن ویاروشن شدن افق درسحرگاهان

آلاز:شعله ،اخگر،برافروختن وسرخ گشتن

آلاو:شعلۀ آتش

آلپ :قهرمان ،دلاور،پهلوان ،ماهر،جسور،شجاع ،جوانمرد

آلپ آیا:دلاور وجنگجوی مقدّس

آلپار:دلیر ،سربازجسور،مرد شجاع

الپ سو: سپاه جسور،قشون بی باک،سرباز شجاع

آلپ سوی:آنکه از سلاله ونسل قهرمانان باشد ،دارای نیاکان واجداد دلیر

آلپ کارا: پهلوان نامدار ،قهرمانی که مایۀ ترس سایرین است ،جسور

آلپمان :شخص جسور ،شجاع ،قهرمان

آل تاچ : تاج درخشان،تاج برّاق ودرخشنده

آلتای:طلا،نگین سنگی،باارزش،اصول ،متد،تدبیر،درختستان ویا بیشه زارمرتفع ،کوه بلند ورفیع

آلتون:طلا

آلتونجو:زرگر،طلافروش

آل سوی :دارای اصل ونسب نیکو،آنکه ریشه واجدادش نجیب اند

آلقان:ستودن وتمجید کردن،به شهرت رساندن،خوشبخت ساختن،فاتح ،ضبط کننده

آلقو : ازاسامی کهن است،کلاً وتماماً،همه ،یکپارچه

آلقین :محکوم کردن ،متّهم نمودن ،تجمّع ،دریک جا اجتماع کردن

آلیشیک :عادت کرده ،خو گرفته ،آنچه که شعله ور گشته وبه سرخی گراید

آنار:نامی است بسیار کهن ،به خاطر آورنده

آند:قسم ،دلیلی برای ابراز واثبات صداقت کلام

آنلار:فهمیده ،درک کننده

آنیت :مجسّمه ،تندیس یاد بود

آوجی:شکارچی ،صیّاد

آیاچی:محافظت کننده ،حامی وپشتیبان ،دلسوزوغمخوار

آیاز:ازاسامی کهن است ،تمیز ،روشن ،شب زمستانی بسیار سردی که آسمانش صاف ومهتابی باشد

آی بار:براق ،نورانی ودرخشان همانند ماه ،با هیبت ،ترسناک

آی بَرک :درخشان همانند ماه ،استوار وبی نقص ،نیرومند،پایدارو باوقار

آی دَنیز:«آی» و«دنیز»

آیدین :روشن ،واضح ،درخشان ،آشکار

آیقین :آنکه از فرط علاقه مدهوش گردد ،حیران ،شیدا ،عاشق

آی کاچ :ناطق ،سخنگو،خواننده ،شعر،شاعر

آیما:به خود آمدن ،بیدار شدن

آیماز :غافل ،بی خبر ، بی رنج وغصّه

ائرتَن:شفق ،صبح هنگام ،فجر

ائرکین : آزاد ورها ،مستقل

ائریشمَن:آنکه به هدفش رسد ،نائل آینده ،ملحق شونده

ائل:خلق ،جماعت،انسانها،دولت،سرزمین وولایت

ائل آرسلان :شیر ایل وطایفه ،جوانمرد وجنگاورمیهن

ائل آلان :فتح کنندۀ ممالک ،کشور گشا

ائل اوغلو :پسرایل وعشیره ،اولاد وطن ،پسربیگانه ،غریبه ،ناآشنا

ائلبارس:پلنگ ایل

ائل باشی :رئیس ورهبرایل ،مدیر وراهنمای قوم وطایفه، والی

ائل تَن:متناسب وسازگارباایل وقبیله ،تابع عادات ورسوم وآئین های متداول درایل

ائل دار:دارای ایل وسرزمین ومملکت ،ایلی که جا ومکانی دارد ،صاحب وحاکم قوم وخلق

ائل داش:هم ملیّت ،هم نژاد

ائل سئوَن :دوستدار میهن وقوم ،خواهان خلق ومرز وبوم

ائلسس:ندای ایل ،ندای خلق

ائلشاد:حکمران ایل ،شادی وسرورمردم

ائل شَن :مسرور وشاد شونده به همراه طایفه وایل ،مایۀ شادی وسعادت خلق،خوشحال وشاد کنندۀ قبیله

ائلمان :سمبل ونشانۀ ایل

ائل میر: آقاوسرورایل ،امیروراهبرورئیس طایفه وخلق

ائل یار:دوستدار قوم ،یاور وپشتیبان ملّت

ائلیاز:بهارایل ،مایۀ خرّمی ونشاط سرزمین

ائلیگ :حکمران ،پادشاه

ائوگین :همراه باتعجیل ،بدون تأخیر،عجولانه

اَبروک :دارای ثبات ودیانت،صبورواستوار

اَتابک :دایه، مربّی

اَر:مرد ،قهرمان ،جوانمرد ودلیر،مورد اعتماد ومقیّد به کلام خویش

اَرال : قهرمان ، آنکه جوانمرد وشجاع باشد

اَرتاج :قهرمان تاجدار

اَرتاش: جوانمرد

اَرتان :مرکب است ازدو کلمه «ار»و«دان»یعنی صبحگاه ،سپیده دم،هنگام شفق

اَرتایلان :زیبا ،ظریف وباطراوت ،جوان خوش قدوقامت

اَرتَک :همچون مرد ،همانند قهرمانان

اَرتَم :ادب وتربیت ،ارکان،درک وشعور

اَرتوران :قهرمان توران زمین ،جوانمرد وپهلوان توران ،تورانی

اَرتوز: انسان راستین ،قهرمان حقیقی

اَرچئویک:بسیار جلد وچالاک ،تند وتیز،جوانمردی که سریع بجنبد

اَرچین :دارای ناموس وشرف،پهلوان وقهرمان حقیقی ،جوانمرد واقعی

اردالان :کسی که سریع ضربه می زند

اَردَم :شایستگی ،فضیلت ،راستی

اَرَز:سکوت وآرامش ،خوشبختی ،لذّت

اَرسان :شهیر،معروف وشناخته شده

اَرسَل:دلیرهمچون پهلوان

ارسلان :شیر دلاور

اَرسومَر:قهرمان سومری ،مردی که از تبار سومریان باشد

اَرسوی:آنکه ازتبار ونسلی قدرتمند وجوانمرد باشد

اَرسین:قهرمان وجسور باشد ،مرد باشد

اَرشاد:حکمران دلاور

اَرشان :دلاور نامدار ،جوانمرد شهیر

اَرشَن:خوش بخت واقبال ،شادمان

اَرکال:بیانگر آرزوی جسارت ودلاوری است

اَرکوت:انسان خوش یمن ومبارک

ارگون:دلاور وقهرمان زمانه

اَرگونَش:جوانمرد خورشید ،مرد آفتاب

اَرگیل :جوانمردان ودلاوران ،مردان

اَرَم :خواسته وآرزو ،رضایت داشتن

اَرمان :مرد جسور وبی باک ،قهرمان

اَرونات :انسان با نظم وترتیب،بااخلاق

اَرییلماز :بی امان ،استوار وباصلابت

اَزَگی:نغمه ،آواز،آهنگ یا ملودی ،مقام موسیقی ،اصول وشیوه

اَژدر:اژدها،قوی وقدرتمند ،مهیب وترسناک ،جسور

اَفشار :آنکه کاری راسریع وصریح انجام داده مشکلی را حل نماید ،نام یکی از بیست وچهار قبیله وطایفه اوغوزها

اَمراح :دوست داشتن ،شیفته و واله گشتن ،عاشق وشیدا شدن

اَمران : دوست داشتن ،حُبّ،رفاقت کردن

اوبچین :اسلحه

اوجامان :بلند مرتبه ومعظم

اوچار :آنکه قادر به پرواز کردن باشد

اوچکان :پرواز کننده

اوچکون :جرقه یا ریزۀ آتش

اوچمان : خلبان ، پرواز کننده واوج گیرنده

اورآلتای :شبیه به تپه ،نظیر قلعه

اوراز:هدیه ،بخت ،طالع

اوراقان :جنگ جو ،ستیزکننده

اورال:تپّه دار ،مکانی مرتفع نظیر تپّه

اورام :محله ،راه عریض وپهن

اوران :ندا،آوا قول والتزام ،هنر

اورتاچ :قسمت،سهم،بخش

اورخان :خان قلعه و دژ،خان اردو گاه ،خان شهر

اورشان :نبرد ،ستیز ومبارز ،نزاع طلب

اورقا:درخت بسیاربزرگ وتناور

اورکمَز:بی باک ونترس ،جسور

اورکوت:دژ یا قلعۀ مقدّس ،اردوگاه مقدّس ،استحکام شریف

اورکون:ساختن مسکن برای خویش ،ایجاد اقامتگاه

اورمان :بیشه ،جنگل

اوروز:هدف ،بخت ،طالع

اوروش:نبرد ،ستیز،جنگ ،محاربه

اورون :تخت وتاج ،مکان خصوصی وشخصی ،مقام ورتبه ای والا

اوزان :شاعرمردمی ،عاشیق

اوزتورک:ترک توانا ومجرّب،شخص بسیارزیبا،انسان قدرتمندونرم خوی

اوزحان :خان آزاد،خان مستقلّ وغیر وابسته،خان رستگارشده

اوزگون :متأسف گشتن ،معذّب شدن

اوزمان :بالغ شده ،تکامل یافته ،بزرگ شده ،رسیده ،متخصّص ،خِبره واهل فن

اوزه ک :الماس ،جواهر

اوسال:عاقل،مثمرثمر،باتدبیرمحتاط

اوغان :خداوند،قادر،حکمران،خدای صلح وآشتی،قوی ونیرومند،کائنات

اوغلا :جوان ،جسور ،قهرمان ،جوانمرد

اوغوز:نخستین شیری که ازسینه مادرتراوش میشود یا همان آغوز ،پاک وصاف آفریده شده ،انسان ساده عادی

اوفلاز:بسیارزیبا ،نفیس ،نجیب

اوفلاس:مرتفع ،جسور،جوانمرد،بی باک

اوقتای:اوکتای

اوکار:پرنده ای است ماهی خوار با کاکلی به شکل تیر یا پیکان برسرش

اوکتام :مغرور ،باوقار ومتین

اوکتای:نظیرتیر ،قوی وقدرتمند ،خشمگین

اوکسال:منسوب به تیر،همانند تیر

اوکمان:کسی که همچون

* هم قیزآدی دی و هم اوغلان آدی  

در آینده اسامی بیشتری خواهم نوشت

+ نوشته شده توسط در و ساعت |